۲۰۰۹/۱۰/۲۴

پيام تسليت

به دوست عزيزمون

آقاي حميد اسلامي


درگذشت پدر و مادر عزيزتون رو از صميم قلب تسليت ميگيم

۲۰۰۹/۱۰/۱۲

ادیت پیاف


تو با دستهای کودکی‌ات به صدای نازک‌ات آویختی
و از آن بالا آمدی!
چیزی نمانده بود که به فراموشی‌های پاریس بیقتی ادیت
چیزی نمانده بود!
*
امروز از خیابان پرشیب بلویل بالا آمدم؛
از آستانه‌ی زادگاه‌ات گذشتم؛
و هم اینک! در کنار خانه‌ی نوجوانی‌ات
به یادت آبجویی می نوشم.

از بلویل به پیگال، از پیگال به شانزه‌لیزه
در صدای‌ات پناه جستی! چاره‌ای نداشتی!
*
بی پناهی کودک را با جهان هم نمی توان آکند!
و هراس‌هایش، گاه، از مرگ، خالی‌تر است.
بیهوده نیست که صدای‌ات ناگهان بزرگ شد
بیهوده نیست که صدای‌ات هنوز می‌گرید!
*
چه می خواستی به مادرت بگویی که نتوانستی؟
چه می خواستی به پدرت بگویی که نتوانستی؟
چه می خواستی به جهان بگویی که نتوانستی؟
چه پرسش‌هایی هنوز در آوازت می‌موید؟
چه هراس‌هایی در جان‌ات صدا شده است؟
*
چه خوب که از آوازت بیرون نیامدی!
چه خوب که از آوازت بیرون نیامدی!
*
هنوز که هنوز است، گوشهای زندگی سنگین است، ادیت!
هنوز که هنوز است، گوشهای پاریس سنگین است، ادیت!
*
اگر آنروز مسیو لوپ‌لِه Leplée ۲از پیگال نمی‌گذشت؛
و اگر گوش‌اش هوش نداشت؛ و اگر هوش‌اش دل نداشت؛
چه میکردی ادیت؟ براستی چه میکردی؟

پاریس ژوئیه ۲۰۰۵

-----------------------------------------

ادیت پیاف، بزرگترین خواننده‌ی فرانسوی شهرتی جهانی دارد. و با اینکه نزدیک به نیم‌قرن از فوتش گذشته هنوز هم در سراسر دنیا به ترانه‌هایش گوش می‌کنند. لحن صدای‌اش بسیار غم‌انگیز است و درون‌مایه‌ی ترانه‌هایش به بخشهای پرسایه‌ی زندگی می پردازد: عشق‌ها و آرزوهای سوخته، تراژدی‌های گوناگون انسانی. می توان گفت که ادیت پیاف به یک‌معنا از زندگی خودش می خواند؛ چرا که خودش پیش از به شهرت رسیدن سرگذشتی نابسامان و بسیار تلخ داشته است. در این معناست که می گویند که وی ترانه های فرانسوی را شخصی کرده است.
ادیت پیاف که نام واقعی‌اش Edith Giovanna Gassion است، در سال ۱۹۱۵ در محله فقیرنشین بلویل زاده شد؛ سرپرستی شایسته نداشت و در کودکی از این دست به آن دست شد. مادرش خواننده‌‌ی خیابانی بود و گهگاه خودفروشی هم می‌کرد و ادیت را عملن رها کرده بود. پدرش هم که نمایشگر دوره‌گرد بود در همان زمان به جبهه رفته بود. پس از بازگشت از جبهه پدرش او را که دو سال داشت به پیش مادر خودش در نرماندی می فرستد؛ مادری که مدیر گروهی زن سکس‌فروش بود. در این خانه در واقع زنان‌ سکس‌فروش به نوبت از ادیت نگهدای می کنند. ادیت از ۸ سالگی به پدرش می پیوندد و با او به شهرهای گوناگون اروپا سفر می‌کند و در یایان نمایش‌هایش کلاه‌گردانی می‌کند. رفته رفته در کنار پدر به خواندن آغاز می کند و تاثیر صدای گیرا و پرقدرتش را روی شنوندگان تجربه می‌کند. در پانزده سالگی از پدرش جدا می‌شود و به کار خوانندگی در خیابان‌های پاریس می‌پردازد. و بیشتر در بلویل، محله زادگاه‌اش و یا پیگال می‌خواند. در این دوره هم وی سختی بسیار می‌کشد: تنگدستی می‌کشد؛ در هتل‌های بسیار ارزان زندگی می‌کند و بخشی از در آمدش را به جاکش‌ها می‌دهد تا او را در پیگال به حال خود بگذارند.
در ۱۹سالگی رویدادی خوش زندگی‌اش را دگرگون می کند. مردی به نام لوئی لوپله Louis Leplée که مدیر کاباره‌ای در شانزه‌لیزه است به هنگام گذر از پیگال از سر اتفاق صدای ادیت پیاف را می شنود. و چنان تحت تاثیر صدایش قرار می گیرد که همانجا از وی برای کار دعوت می کند. و بدین ترتیب ادیت پیاف متولد می شود. نام مشهورترین ترانه‌اش Non, je ne regrette rien (نه، از هیچ‌چیز پشیمان نیستم/ نه، افسوس چیزی را نمی خورم) است که شهرتی جانی دارد و در بسیاری از زبان‌های اروپائی ضرب المثل شده است. ادیت پیاف در سال ۱۹۶۳، در سن ۴۷ سالگی بر اثر مبتلا به سرطان درگذشت. گفته می شود که ۴۰ هزار پاریسی در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت کردند.



۲۰۰۹/۹/۲۱



زنان و زندگی روزمره


زندگی «روزمره» و «غیر روزمره» دو وجه زندگی انسان را از نظر مضمون و محتوا در دو بعد فردی و اجتماعی تعیین می‌‌كند
و وحدت متضاد این دو وجه زندگی، کل حیات را دربرمی‌‌گيرد
زندگی روزمره وجه طبیعی و خودبه‌خودی انسان در قلمرو تولید و باز تولید فردی است و زندگی غیر روزمره معرف تولید و بازتولید آگاهانه مادی و معنوی اجتماعی، معطوف به ضرورت‌ها و اهداف اجتماعی است. زندگی روزمره معرف زندگی و كردار كمابيش يكنواخت و تكرارشونده انسان برای بقاست؛ همين و بس. نمی‌‌خواهم بگويم زندگی روزمره بی‌اهميت است يا كارهايی كه ما هر روز به دفعات انجام می‌‌دهيم بی‌آنكه نيازی به انديشيدن درباره آنها داشته باشيم، بی‌ارزش‌اند. اتفاقا به نظرم مطالعه اين شكل ظاهرا بی‌اهميت كنش متقابل اجتماعی بسيار هم مهم است. به‌خصوص اگر مقصود ما از پرداختن به اين مسئله اين باشد كه بيشتر اوقات در تقسيم كار اجتماعی، زنان در وجه زندگی روزمره محبوس شده‌اند؛ زندگی‌ای كه بر اساس تكرار الگوهای همانند رفتار، روز به روز، هفته به هفته، ماه به ماه، و حتی سال به سال سازمان پيدا كرده است. مثلا به آنچه يك زن خانه‌دار ديروز و روز پيش از آن و هفته پيش از آن انجام داده نگاه كنيد. او بيدار می‌‌شود، صبحانه می‌‌دهد، فرزندش را تا مدرسه همراهی می‌كند، بيرون مدرسه با دوستی خوش‌وبش می‌كند، برمی‌گردد، جارو می‌كند، ناهار درست می‌كند، به فرزندش كه از مدرسه برگشته غذا می‌دهد و غیره
چون بينش روزمره‌شان عرصه دانسته‌های عادی و بديهی است. در اين عرصه هيچ دانسته ترديد برانگيزی نيست. اكثر آنها، چه آنان كه درگير رفت‌وروب خانه و بچه و زندگی هستند و چه آنان كه تمام روز را در حال ميك‌آپ و جسم‌آرايی اند، علاقه‌ای به مورد پرسش قرار دادن آگاهانه جهانی كه احاطه‌شان كرده ندارند. آنها نسبت به منبع دانسته‌های‌شان و نيز به خود دانسته‌ها شك و شبهه‌ای ندارند و آنها را به موضوع پرسش تبديل نمی‌كنند. آنها در دنیایی عادی كه آن را بديهی می‌شناسند زندگی می‌كنند و خود را درگير پرسش‌ها نمی‌كنند. بنابراين بينش آنها ناتوان از تغيير كيفی واقعيت، مطابق با اهداف و آرمان‌های تعيين شده و نيز ضرورت‌های خود واقعيت است. پس با اين اوصاف بديهی است نابرابری زن و مرد برايشان امری عادی به نظر آيد؛ موقعيت‌های متفاوت زن و مرد در زندگی را خوب درك كنند اما از موقعيت‌های نابرابر به سادگي بگذرند. برايشان عادی باشد كه يك زن در مقايسه با يك مرد(در جايگاه اجتماعی يكسان) از منابع مادی، منزلت اجتماعی، قدرت و فرصت‌های تحقق نفس كمتری برخوردار باشد و از اين نكته به راحتي بگذرند كه چرا مردان در همه جا كوشش عظيم و خستگی ناپذيری را در جهت بقای پدرسالاری به كار بسته‌اند، اما زنان كوشش متقابلی در جهت مقابله با اين وضعیت به كار نبرده‌اند
آنها برای رهايی از ناامنی، بی‌ثباتی و اضطراب جامعه پدرسالار به قلمرو زندگی روزمره پناهنده می‌شوند. چون زندگی روزمره به علت برخورداری از امور ثابت و يكنواخت، مطمئن‌ترين منبع القای حس امنيت و ثبات و آرامش است. برای همين می‌كوشند از يك سو با هر موضوعی كه به زندگی‌شان مربوط می‌شود به عنوان امر روزمره‌ای برخورد كنند؛ يعنی آن را به امر روزمره‌ای تبديل كنند. از سوی ديگر هر موضوعی را كه نتوانند به امر ثابت و ساكن و يكنواخت تبديل كنند از زندگی‌شان طرد می‌كنند تا هر چه بيشتر در روزمرگی زندگی غرق شوند





صاحب متن: مریم آزاد

۲۰۰۹/۹/۱۹

کلیسای رونشان از قاب کانسپت


؟


با این دو سه نادان که چنان میدانند از جهل که دانای جهان ایشانند

خر باش که از خری که این دانایان هر کو نه خر است کافرش پندارند

۲۰۰۹/۹/۱۰



انسان های بی منطق

سر بر بالین غرور دروغین به خواب ابدی دچارند و آن هنگام که زمان قضاوت فرا می رسد ناگهان سرود بیداری سر می دهند
به کدام لبخند از کدام کس دل خوش کرده اید که این شمایید که به نشانه برتری به اعدام کودکان بزرگسال مشغولید .چکش قضاوت را بر سر کودکان میکوبید و فریادی که از سر سکوت در نگاه عدالت خواه
آنهاست را منکر میشوید

قدرت کاغذیتان پاره باد.نگاه مغرورتان پر شرم بادوصدای ناهنجارتان ساکت

۲۰۰۹/۹/۹

اولین کنفرانس بین المللی مدیریت شهری با رویکرد توسعه
دانشگاه صنعتی شریف با همکاری مرکز مطالعات تکنولوژی دانشگاه صنعتی شریف-سازمان مهندسی و عمران شهر تهران ومرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران اولین کنفرانس بین المللی مدیریت شهری با رویکرد توسعه پایدار را خرداد 1389 در مرکز همایش های بین المللی برج میلاد تهرانبرگزار میکند.علاقه مندان جهت کسب www.techstudies.org اطلاعات بیشتر به این آدرس
مراجعه کنند
برگزاری سمینار تنظیم شرایط محیطی(سخنرلن دکتر وحید قبادیان) مرکز معماری ایران
سمینار تنظیم شرایط محیطی با سخنرانی دکتر وحید قبادیان در تاریخ 7 -8 - 9 مهرماه سال جاری
در مرکز معماری ایران برگزار میگردد.هدف از این سمینار بررسی نکات آزمون کارشناسی ارشد در مبحث
.تنظیم شرایط محیطی میباشد


ارزش انسان
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روييد
در هواي تعفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟

فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف هرزه كين پوشانده ست

هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست

۲۰۰۹/۸/۲۹






بگو





سكوت مرگ است - ساكت اگر باشي خود مرده ای - سخن هم اگر بگويي خواهي مُرد، پس بگو و بمير

۲۰۰۹/۸/۱۷

غرور



آدم های خاکستری از چی فرار می کنید؟

خوب بودن که آسون تر از سر کشیدن یه لیوان پر از غرور

شنیدن که بهتر از پرت کردن یه سبد اتهام

...

۲۰۰۹/۸/۱۴


جبر و اختیار

گاهی اختیار را قربانی جبر می کنند و می پندارند که مختارانه بوده
و گاهی مختارانه به جبر می خندند و آگاهانه از جبر می گریند
گاهی مختارانه دانه های تسبیح را به نشانه جبر می لغزانند و جابرانه از سر اختیار اصواتی را بر زبان می رانند که خود نمی دانند
گاهی جابرانه تفاوت دانستن و ندانستن را نمی دانند و مختارانه سرود دانستن می خوانند
گاهی لبخند برایشان نشانه جرم است و حکمش جابرانه گریستن است و گاهی از فرط جبر مختارانه می خندند
گاهی نظم طبیعت و لطافت موسیقی را جابرانه از سر اختیار به محاکمه می رانندو مختارانه آن را قصاص مکنند و
گاهی ترانه برتری می خوانند
جبر را قربانی نا خواسته هایشان میکنندو اختیار را نیازخواسته هایشان می دانند
و نیاز را جبری مطلق می پندارند که سر اختیار خواسته اند
آن چنان از هم و بر هم ناپندارند که هر کم و زیادی را از جبر و هر سر و صدایی را از اختیار میدانند
.
.
.
این قوم بی جبر و اختیار
چه می پندارند که اینگونه عقل را به تعطیلی می سپارند...؟

,Hilary Hahn,Natalie Zhu,Mozart Violin Sonata KV301

video



هیلاری هان


video

هیلاری هان، برنده جایزه گرمی در سن 28 سالگی، یکی از اصلی ترین هنرمندان در کنسرتهای بین المللی است. به دلیل کمال هوش و احساسات او، در مجله تایمز در سال به عنوان "بهترین موزیسن کلاسیک جوان آمریکایی" نامیده شد و همراه با ارکسترهای بزرگ دنیا بطور مرتب در اروپا، آسیا و شمال آمریکا حاضر می شود.

۲۰۰۹/۸/۱۳

گفتار اول

تو معماری را ترسیم می کنی ولی من آن را می سازم



سبک معماری همه معماری را توضیح نمی دهد.همان طور که سبک ادبی از توضیح جنبه های اساسی ناتوان است
سبک معماری در معنای متداول امروز آن فقط آخرین مرحله شکل گیری تجسم یافته یک بنا را ، از حیث ترکیب بندی و کارکرد نشان می دهد. نظریه در هنر، بی تردید با زمینه های اجتماعی وبا سیاق تحول و نیز با کنش متقابل انسان – محیط در اثر هنری سر و کار دارد.هنر اساسا اجتماعی است. حتی انتزاعی ترین ، ذهنی ترین و جامعه گریز ترین هنر نیز با جامعه سر و کار دارد.گریز از جامعه و پناهندگی به فرد ضد اجتماعی ،خودنفی ارزشهایی و جایگزین کردن کردن ارزش هایی دیگر است و نیرو ها و ساخت اجتماعی دیگری را میطلبد،آن طور که او از جامعه کهنه و نو برداشت دارد.در رمان نمی توانیم ساموئل بکت را غیر اجتماعی ولی ماکسیم گورکی را اجتماعی توصیف کنیم.اما می توانیم اولی را ضد ارزشهایی که با واقعیت پیوند دارد و موافق با درون گرایی فرد در اجتماع ، ولی دومی را پالاینده ی ژرف ترین روابط واقعی اجتماعی معرفی کنیم.میتواند رمانی مانند رمان بکت ضد اجتماعی باشد ،اما نمی تواند در نهایت غیر اجتماعی تلقی شود.معماری ازآن زاویه که در حیطه هنر قرار می گیرد، نمی تواند غیر اجتماعی باشد؛ولی می تواند فقط همسو با منافع و آرمانهای گروهی خاص ،یا گروه هایی گسترده تر در جامعه، شکل بگیرد. اما معماری در حیطه فن وفن فقط مفهومی ترسیمی و نمایشی دارد تا راهنمایی باشد برای ثبت و اجرای نمونه های تکرارییا شبه تکراری. در حیطه فن معماری هیچ نیازی به باز سازی تحول آمیز واقعیت و خلق واقعیتی تازه ندارد.لذا ضرورتی نیز به درک روابط اجتماعی نمی یابد.اما معماری به مثابه یک دانش ،در عین حال یک دانش انسانی و اجتماعی است




ادامه دارد

۲۰۰۹/۷/۲۷

تو معماری را ترسیم میکنی ولی من آن را می سازم

این عنوان ترجمه شده ی کتابیه که توسط گروه مهندسین مشاور جودت و همکارانشون ترجمه شده و شامل مجموعه مقالات معماری و شهر سازی میشه که با نگاهی متفاوت به مسائل و مشکلات معماری می پردازه. این کتاب برای نخستین بار سال 1371 به چاپ رسیده و به موضوعات جالبی می پر دازه. منتظر ادامه مطالب کتاب باشید
ادامه دارد
...

طرح 3 مجموعه ورزشی









تاریخ تحویل : 28/4/1388

۲۰۰۹/۷/۲۶

۲۰۰۹/۶/۳

Je t’aime, je t’aime


:
agreed, there existed other ways of parting
if we looked at the bright side it might be able to help us
In this bitter silence, i decided to forgive you
it is the faults that we might do when we love someone so much
agreed the small girl in me often claimed you
you were almost like a mother, you edged me, u protected me
i'm gonna sing you this song that we wont leave each other
in the middle of words and dreams im gonna shout:
I love you, I love you
like a crazy person like a soldier
like a star of cinema
I love you, I love you
as a wolf, as a king
as a person that i'm not
you see, i love you like that

agreed, I trusted you in all my sadness and secrets.
even those, alone whose brother is the unconfessed security guard
In this stony house,
Satan watched us dance
I wanted so much the war of bodies which made peace
I love you, I love you
like a crazy person like a soldier
like a star of cinema
I love you, I love you
as a wolf, as a king
as a person that i'm not
you see, i love you like that

باید و شاید های زندگی


شاید به بایدهای زندگیم نرسیده ام. شاید باید آنگونه که باشم نیستم. شاید ، باید شاید هاای زندگی را کنار بگذارم ، شاید باید زندگی کنم، باید آنگونه که میخواهم زندگی کنم... شاید